کتاب طریق وصال برگرفته از کتاب «المراقبات» تازه‌ترین اثر استاد مرتضی آقاتهرانی ،منتشر شد

من سمع رجلا ینادی یاللمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم

مجلس ششم دوباره‌ای نمی‌خواهیم

آقاتهرانی عضو ناظر مجلس در شورای فرهنگ عمومی شد

پیام استادآقاتهرانی در پی زلزله کرمانشاه

خاطره | اقیانوس آرامش

محبت فاطمه زهرا (س) و دعا برای شیعیانش

اعمال ماه مبارک رجب

غریب دنیا

حوزه انقلابی یعنی درک حقایق یک جامعه

نقش خانواده در سعادت انسان

ایجاد محیط سالم؛ هدف ازدواج

عشق‌ورزی به فرزندان

مهر و محبت به ‌امام زمان عليه‌السلام

چه طور توجیه کردن مانع کارهای بد میشود ؟

مؤدب به حدود الهی باشیم!

غفلت استعداد لقا را از انسان میگیرد

استاد آقاتهرانی: پیاده‌روی اربعین؛ ثمره خون شهیدان

عالم محضر خداست

انابه در اعمال و رفتار

مراسم عزاداری پنج شب آخر ماه صفر با سخنرانی استاد مرتضی آقاتهرانی

aghatehrani.ir
aghatehrani.ir

خاطرات
  • ارسال برای چاپ
  • ۱۳۹۳/۰۲/۲۸ | ۱۲:۵
  • کد :۱۰۸۱۰
خاطره‌ای از آیت‌الله بهجت درخصوص نماز جعفر طیار
گفتند: شما مرخصي برو خانه معلوم شده اشتباه شده و شما تقصيري نداري و آزادي! ما هم پدر را از اصفهان آورديم به شهرضا، شما هم بلند شو بيا

خاطره‌ای از آیت‌الله بهجت درخصوص نماز جعفر طیار

خاطره‌ای از آیت‌الله بهجت درخصوص نماز جعفر طیار

خاطره‌ای از آیت‌الله بهجت درخصوص نماز جعفر طیار


 سال اول انقلاب، امام اعلاميه مي‌دادند و مردم ار بيدار مي‌كردند از جمله آقای كرمي يكي از اطلاعيه‌هاي حضرت امام به بدستش آمده بود و تو اون امام امر فرموده بودند كه مردم اعتصاب كنند و مغازه‌ها را ببندند،‌ ايشان هم آمده بودند تو بازار شهرضا به بازاري‌ها نامه امام را خبر داده بود و دعوت كرده بود به اعتصاب و بازار تعطيل شد بعنوان اعتراض به حكومت ستم‌شاهي، دستگاه حساس شد و ساواك شهرضا هم بد اذيت مي‌كرد و متوجه شده بود كه كار آقاي كرمي است. و آقای كرمي را دستگير مي‌كنند و از شهرضا مي‌فرستند اصفهان و او‌نجا هم يك‌عده‌اي بودند فوق‌العاده وحشتناك ظالم بودند، اين‌ها كه تو ساواك بودند شكنجه‌هاي خيلي بدي مي‌دادند، مي‌‌گفتند بعد كه ما ديديم پدرمان را آوردند اصفهان فهميديم كه كار خيلي بيخ پيدا كرده و آمديم ملاقات ايشون ديديم نمي‌گذارند و گزارش‌هايي به ما مي‌دادند كه ممكن حتي تيربارانش كنند، ما از جمله كارهايي كه كرديم به مرحوم آقاي كافي خبر داديم كه قصه اينه و شما كه زورتون مي‌رسه كاري بكنيد و ايشون هم چندتا تلفن زدند به رئيس ساواك و شهرباني اصفهان و بالاخره نتوانستند كاري بكنند و پدر ما را آزاد بكنند و پدر ما آزاد نشد تا اينكه آمدم قم، جناب آقاي مصباح تو مسجد آقاي بهجت قبل از نماز مي‌رسيدند و جاي معلومي هم داشتند صف سوم، حدود سه نفر به در مانده مي‌نشستند، آمدم خدمت حاج‌آقا و سلام كردم و پرسيدند چرا اين‌قدر تو همي، گفتم آقام را گرفتند و قصه اين‌طور. همين‌كه من اين را گفتم‌، گفتند كه كاري نداره، بعد از نماز برو خدمت آقاي بهجت بگو، بعد از نماز آمدم دمِ محراب، كار استخاره‌هاشون كه تمام شد، افتادم دنبالشون گفتم حضرت آقا، بابام را [ايشا فوق‌العاده كم حرف مي‌زدند و اگر هم مي‌خواستن كه حرف بزنند مي‌گفتند كه اوستام گفته كم حرف بزن]

گرفتند و هركاري كرديم نشد و مي‌ترسيم بكشند بابام را، فرمودند كه نترس، ناراحت نباش آزاد ميشه گفتم كه ساواك گرفته و خطر خيلي بالاست و چكار كنيم،‌ فرمودند كه نماز جعفرطيار بخوان گفتم چشم و رفتم خواندم و خبري نشد، آقاي مصباح پرسيدند خوندي، گفتم بله آقا ولي خبري نشد، گفتند برو به آقاي بهجت بگو، اومدم خدمتشون سلام كردم گفتم حضرت‌آقا فرموديد نماز جعفرطيار بخوان خونديم خبري نشد.

نماز را خواندم و آمدم مسجد، ديدم حضرت آيت‌الله مصباح نزديك غروب براي نماز مغرب و عشاء نشسته‌اند. آمدم خدمت آقاي مصباح گفتم خبري نشد، آقا فرمودند به دستور آقاي بهجت عمل كردي؟ گفتم: بله، نماز را خواندم. همين كه گفتم خواندم و خبري نشد، آقا فرمودند كه همين امشب بعد از نماز برو خدمت آقاي بهجت بگو! نماز كه تمام شد من رفتم خدمت آقاي بهجت، و گفتم كه آقا خواندم و آقام آزاد نشده، گفتند چطور خواندي؟ گفتم: به حرم حضرت معصومه: رفتم و آن ‌جا خواندم و ...، فرمودند كه نه، بايد همان‌طوري كه وارد شده طبق شرايطش آن‌را بخواني، بايد از قم بيرون بروي توي صحرا، جائي كه گناه نشده باشد و آنجا نماز را بجا بياوري و بعد زانوهات را بالا بزني تو خاك بگذاري و دعايي كه در كتاب شريف "زادالمعاد" مرحوم علامه مجلسي آورده بعد از نماز جعفر طيار آن را بخواني، آن دعا درست است، نه آن دعايي كه در مفاتيح‌الجنان آمده، گفتم: بسيار خوب تازه فهميدم چگونه بايد نماز را بخوانم.

آمدم و براي جمعه آينده آماده شدم و آن نماز و دعا را خواندم، و عصر آن‌ روز به مسجد آقاي بهجت آمدم و خدمت آقاي مصباح رسيده و گفتم: بابام آزاد نشده. باز ايشان گفتند: برو خدمت آقاي بهجت بگو! و بعد از نماز خدمت آقاي بهجت آمدم و گفتم، آقا نماز را خواندم، گفتند: آن‌طوري كه شرايطش بود، گفتم: بله آقا! رفتم بيابان و طبق نظر علامه‌مجلسي در زادالمعاد آن‌را بجا آوردم، ولي خبري نشده. بعد كه اين‌طور گفتم، آقا فرمودند كه بابات آزاد شده، گفتم نشده، فرمودند كه شده، خلاصه ما دو بار انكار كرديم آقا سه بار اصرار، آمدم به آقاي مصباح گفتم، فرمودند كه حتماً آزاد شده‌اند برو خانه ببين چطوره، آمدم خانه، وقتي رسيدم دوستان به من گفتند كجايي پيدات نيست، داداشت عصر تا حالا تلفن مي‌زنه، كارت داره، من هم يك تلفن به اخوي و به مغازه بابام زدم اتفاقاً برادرم گوشي را برداشت، او رفته بود مغازه بابام، گفت عصر تا حالا آمدم اين‌جا بلكه بتوانم تلفن بزنم هرجايي مي‌زنم نمي‌تونم پيدات كنم. گفتم چطور شده؟

گفت امروز روز ملاقات بود رفتيم براي زندان ساواك در اصفهان براي ملاقات پدر، نشسته بوديم يكدفعه ديديم بابا با لباس زندان داره مي‌آد و لباسهايش زير بغل اوست. او مي‌گفت:گفتند: شما مرخصي برو خانه معلوم شده اشتباه شده و شما تقصيري نداري و آزادي! ما هم پدر را از اصفهان آورديم به شهرضا، شما هم بلند شو بيا.

 


منبع :
  • ارسال برای چاپ
در این رابطه بخوانید...
دیدگاه و نظر
برای ارسال نظرات از فرم پایین استفاده کنید.
مسئولیت نوشته ها به عهده نویسندگان آنهاست و نمایش آنها به معنی تایید نظرات آنها نیست.
فرستنده :
پست الکترونیک :
نظر :
aghatehrani.ir
کد امنیتی :
aghatehrani.ir
aghatehrani.ir گفت و شنود با استاد
پرسش :
پاسخ :

از چندی قبل، طرح آشتی ملی توسط کسانی که خود در فتنه 88 دستی داشته و یا دست‌کم از ساکتین آن واقعه بوده‌اند در فضای حقیقی و یا مجازی مطرح و در آن باب سخن گفته و ابراز نظر کرده‌اند که «بیایید با ملت آشتی کنیم!» و اگر کسی حرف آن‌ها را به هر دلیل نقد و یا رد کرده بود و یا اما و اگری بر آن داشت، فوراً به او برچسب دل‌واپس و افراطی و... زدند تا بتوانند حرف خود را بزنند و البته از خویش راضی باشند.

 

اگر به روزهای نه چندان دور گذشته بازگردیم، می‌بینیم همین آقایانِ ناراضی که خود، گاه بر اریکه قدرت تکیه داشته و یا رئیس‌جمهور و یا نخست‌وزیر و یا رئیس مجلس بوده‌اند و اکنون اکثریت‌شان در حصر خانگی‌اند، مردم را به خیابان‌کشی می‌خواندند و به جای حسن استفاده از قانون و قانون‌مداری، از شرح صدر و بزرگواری نظام و رهبری به سوءاستفاده روی آورده بودند و کار را خراب کردند و قهر کرده بودند. عجب هوای نفسشان با وسوسه‌های بیگانگان، از بیرون تحریک و حمایت می‌شد، تا در آخر باورشان آمده بود که نظام را تغییر خواهند داد و فرار به جلو را که شیوه آن‌ها است شروع کردند.

 

آری، حرکت‌های قهرآمیزشان بی‌رحمانه بروز کرده بود. به همه توهین می‌کردند، کتک می‌زدند، آتش می‌زدند، مغازه‌ها را مصادره می‌کردند، و حدود نه ماه هر روز و شب امنیت و آرامش شهر را بر هم زده بودند تا این‌که دوران فتنه به ایام حسینی برخورد کرد. این‌ها که عظمت حسین سلام‌الله‌علیه را باور نداشتند، به پرچمی از عزای آقا توهین کردند. درست است که روزی خیمه‌اش را به آتش کشیدند، ولی آن روز این مردم نبودند که به ناگاه غیرتشان به جوش آید و نه دی بر پا کنند. ولی نه دی همه از جای برخاستند.

 

قهرشان با ملت چند ماهی بیشتر نشد و شب‌نامه‌ها و بیانیه‌های تحریک‌آمیز تهران را به اغتشاش کشیده بود. به‌راستی در این فتنه همه امتحان دادند. اما چند سؤال برایم مانده: آیا این چند نفر ملت‌اند؟! آیا ملت با آن‌ها قهر است یا این‌ها با ملت؟! آیا به‌راستی در کشور دو ملتِ قهر و آشتی داریم؟! چگونه است کسانی که خود خراب کرده و خود قهر کرده‌اند، اینک خود آشتی‌کنان راه می‌اندازند؟!

 

نه عزیز! کشور و ملت ما صاحب دارِد و هرگز دل‌بسته و وابسته به بیگانه نبوده و نیست. این سروصداهای برخاسته از خارج هم چندان مهم نبوده و نیست. در روز ۲۲ بهمن ملت نشان دادند که همه باهم بوده و هستیم. آیا می‌دانید که دو مسلمانی که بیش از سه روز قهر کنند مسلمان نیستند؟ البته آن چند نفر ناراضی هم خود باید سر عقل آمده و خود را بیش از این خراب نکنند و فرافکنی نکنند و خطای خویش را به ملت نسبت ندهند.

پرسش :
پاسخ :
aghatehrani.ir aghatehrani.ir aghatehrani.ir aghatehrani.ir aghatehrani.ir aghatehrani.ir aghatehrani.ir aghatehrani.ir
aghatehrani.ir برنامه بعدی
aghatehrani.ir aghatehrani.ir