مقرر کردیم که اعضای کمیسیون فرهنگی هر هفته یک فیلم سینمائی ببینند

خاطره استاد آقاتهرانی از حضور در سینماهای آمریکا در حاشیه درس اخلاق هفتگی تهران

استاد آقاتهرانی در درس اخلاق هفته پیش خود در تهران، در ادامه مباحث سیر و سلوک، به موضوع «خوف، حزن و خشیت» پرداختند. در حاشیه این مبحث و به عنوان مثالی برای مفهوم خشیت، به ذکر خاطره‌ای از حضور خود در سینماهای آمریکا پرداختند که مرور آن در این ایام که همزمان است با برگزاری سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر، جالب توجه است.

خشیت حالتی از درک هیبت و بزرگی طرف مقابل است. بنده اولین‌باری که توانستم خشیت را خوب تصور کنم زمانی بود که برای اولین بار در آمریکا به سینما رفتم. جشنواره‌ای در آمریکا بود شبیه به همین جشنواره فجر ما، که فیلم‌های عالی خودشان را در معرض دید عموم قرار می‌دادند. قیمت بلیت این فیلم‌ها زیاد بود و گاهی تا ۴۰۰ دلار هم قیمت داشت. خب بنده که در توانم نبود و هیچ‌وقت نشده بود بروم.

در آنجا دوستی از بچه‌های مسجد داشتم که با ما خیلی رفیق بود. یک‌بار به بنده گفت: «یکی از نقایص کارهای شما این است که این فیلم‌ها را نمی‌بینید.» و بنده به قیمت بالای بلیت فیلم‌ها اشاره کردم و ایشان گفت که برای من و خانواده بلیت می‌گیرد و هر هفته یک فیلم را تماشا می‌کردیم. در سال اولی که بنده رییس کمیسیون فرهنگی بودم هم همین ایراد را مطرح کردم که اعضای کمیسیون فیلم‌ها را نمی‌بینند و مقرر کردیم که در هفته، یک فیلم در حال اکران در سینماها برای اعضای کمیسیون فرهنگی به نمایش دربیاید. به نظر بنده هم، آقایان باید بدانند و اگر ندانند نمی‌توانند اظهار نظر کنند.

این حضور بنده در سینماهای آمریکا، برایم خیلی حرف داشت. یکی از فیلم‌هایی که آن زمان دیدیم در سینمای بسیار بزرگی در نیویورک بود که در دنیا نمونه ندارد؛ سینما مانند میدان فوتبال بود، به شکل کره طراحی شده بود و دور تا دور، پرده سینما بود و صندلی‌ها در وسط چیده شده بودند و به وسیله بلندگوهای قوی صدا پخش می‌شد و یک حالت سه‌بعدی را برای انسان ایجاد می‌کرد. در یکی از صحنه‌ها، سقوط بهمن را نشان می‌داد و این حالت به قدری خوب منتقل می‌شد که در همان لحظه انسان احساس سرما می‌کرد. در آنجا من این حالت خشیت را خیلی خوب درک کردم. وقتی در برابر بزرگی و عظمت قرار بگیری، این خشیت است و با ترس فرق می‌کند؛ در خشیت انسان به یک‌باره احساس کوچکی می‌کند و در برابر بزرگی آن، همه چیز رنگ می‌بازد.