بایگانی دسته بندی

خاطرات

روز عاشورا زمین و زمان بر حسین خون می‌گرید!

خدا رحمت کند مرحوم حجت‌الاسلام حاج شیخ آقاهادی مروی داماد جناب آیت‌الله خزعلی را، ایشان در قوه‌ی قضاییه بودند. شبی در دهه فاطمیه بود که به اصفهان آمده بودند و در منزل آیت‌الله ناصری سخنرانی می‌کردند. شب هم در اصفهان سخنرانی داشتنم. آیت‌الله ناصری از حضور ما در اصفهان آگاه شدند. از دیگران خبردار شدم…

روحانی مبلغ آمریکایی و شفاعت آیت‌الله بهجت

هدايت مردم و جوانان را نبايد دست‌كم گرفت. یادم می‌آید زمانی كه در نيويورك بودم، در شهر نيوجرسي روحاني فعالي به نام آقاي ساجدي، از شاگردان مرحوم آيت‌الله ميلانی، مشغول تبليغ دين بودند و در آن‌جا كليسايی را خريده و تبديل به مسجد كرده بودند. ايشان فرزندی نداشتند، ولی تمام بچه‌های افغانی را در آن‌جا جمع…

می‌ترسم این نماز آخر باشه!

بعد از عملیات والفجر 8 بود. هنوز منطقه پاکسازی نشده بود. هر لحظه این خطر وجود داشت که ما رو بزنن. همه منطقه هم نی بود و اگه میخواستیم از وسط نیزار رد شیم، می‌زدن. بنده هم هیچ وقت عمامه‌م رو برنمی‌داشتم. همیشه لباس رزم داشتم، شلوار بسیجی می‌پوشیدم، اما با عمامه بودم؛ برای این‌که با عبا و قبا نمی‌شد…

شهدا خانواده شان را دوست داشتند، ولی خدا را بیشتر

یکی از دوستان نزدیک ما به نام آقامصطفی ردّانی‌پور که از طلبه‌های فعال قم بود. یادم می‌آید ایام عروسی‌اش مقارن با ایام عروسی یکی از دوستانش بود. چون دوستش وضع مالی چندان خوبی نداشت، آقامصطفی گفته بود امشب شب عروسی من است و من کت و شلوارم را می‌پوشم، وقتی که مراسم تمام شد آن را داخل یک پارچه می‌پیچم و…